( گاهی ) زندگی همچون مام ِ قصاب است
سپتامبر 13, 2010
هرچه پائین تر می روم نرم تر می شود.
نرم تر و دلچسب تر!
.
می بویمش،
بوی ِ عرق می دهد
عرق ِ مردانه…
.
می بوسمش
طعم ِ شهوت دارد.
.
عرق و شهوت ِ آمیخته…
.
می لیسمش
می مکمش
تا ابعاد ِ بزرگش تنم را به درد نیاورد!
.
گه گاه شهد ِ شیرینش را نوش می کنم
طعم ِ بی دریغ و بی رغیب ِ عسل
.
پایان ِ خوشی این است
درون ِ دهانم ارضا می شود…
شور و چسبناک و ملال آور است
هنوز هم عرق و شهوت ِ آمیخته!
.
زندگی ست…
زیبا و پر شهوت و در عین ِ پاکی
که خماری ِ بعد ِ نشئگی اش ( نشعه گی )
در عمق ِ رویا گونی
تحمل و تنوع می طلبد.
3 بار خوندم زیبا بود.
sepehr
hotودلچسب بود من که پسندیدم.عشق درسته زیباست ولی موقع شهوت نمایانتر میشه.
دستهها:از هر دري
اون لحظات زیبا رو خیلی خوب توصیف کردی شاید بهتره بگم بی نظیر بود..
ممنونم، بوس
از این پست حرارت بلند میشد!
یوسف
نسوزي
نگفتم اینجا یه بوهایی میاد
بوي قورمه سبزيه باباييه فدات شم
تصویر زیبایی رو با جملات کشیدی…
وقتی کسی عاشق باشه….
براش همه کاری میکنه….
از تعبیر بی رغیب عسلت خیلی خوشم امد..
چونکه واقعیت محض است…..