سنگ آسماني
می دونی تو همون پسری هستی که هرمردی آرزوش رو داره!؟
.
یک روح بزرگ
به قول تو، کاش دوربین داشتم ازت عکس می گرفتم!
.
شاید باید ثبت اش می کردیم
دور میدون آزادی کم پیش می آد دو نفر دو ساعت تو بغل هم باشن
.
بیست و ششم خردادماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت
اکتبر 23, 2010 در 10:44 ب.ظ.
سلام
کجایی؟ کار جدید اینقدر وقتتو میگیره که دیگه به روزم نمیکنی؟ اومدی یه خبر از خودت بده.
اکتبر 21, 2010 در 11:11 ب.ظ.
شب مرد تنها
«»"»البته از وبلاگ خودم کپی پیست میکنتم الفو جان !!»"»"
شبی با خیال تو همخونه شد، دل
نبودی،ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
نه مرد قلندر، نه اتش پرستم
فقط با خیال شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
نه یک شب که هر شب دلم بی قراره
می خواد مثل بارئون بباره بباره
شب مرد تنها پر از یاد یاره
پر از گریه ی تلخ بی اختیاره
شب مرد تنها شب بی تو مردن
شب غربت و دل به مستی سپردن
شبای جوونی چه بی اعتباره
همه ش بی قراری همه ش انتظاره
نه مرد قلندر، نه اتش پرستم
فقط با خیال شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوه ها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
اکتبر 15, 2010 در 11:31 ق.ظ.
آلفو تو خیلی رمانتیکی
می دونستی آیا ؟
اکتبر 15, 2010 در 5:21 ب.ظ.
بله. مي دونيستم آيا.
اکتبر 14, 2010 در 11:58 ب.ظ.
2ساعت؟؟؟؟!!!!!!!!!!
اکتبر 15, 2010 در 5:20 ب.ظ.
زياده؟
اکتبر 14, 2010 در 8:42 ب.ظ.
توی ذهنت ثبتش کن که هر لحظه خواستی ببینیش
اکتبر 15, 2010 در 5:20 ب.ظ.
به روي چشم
اکتبر 14, 2010 در 7:58 ب.ظ.
«می دونی تو همون پسری هستی که هرمردی آرزوش رو داره!؟»
اکتبر 15, 2010 در 5:20 ب.ظ.
اوه خداي من!
اکتبر 14, 2010 در 5:29 ب.ظ.
چطوری؟خوبی؟
اکتبر 15, 2010 در 5:19 ب.ظ.
سلام
ممنونم. از احوال پرسي هاي شما. راستي وبلاگت كه بسته شده كجا پيدات كنم؟
اکتبر 14, 2010 در 2:46 ب.ظ.
دو ساعتو ایستاده بودین یا نشسته بودین؟ از روبرو بغل کرده بودین یا از کنار. خوب اینها همه مهمه.
شفاف توضیح بده ملتو به دردسر نینداز.
اکتبر 15, 2010 در 5:18 ب.ظ.
نشسته، از بغل!
اکتبر 13, 2010 در 8:49 ب.ظ.
?!
با احساس بود ولي براي من مبهم بود
موفق باشي
اکتبر 13, 2010 در 2:15 ق.ظ.
u too facebook ozvi???
اکتبر 13, 2010 در 1:38 ب.ظ.
چرا فارسی نمی نویسی؟ بله هستم
اکتبر 13, 2010 در 2:14 ق.ظ.
yeah….!!!!I love youR web !!no you web….sorry alfo
کندو
تنها تر از انسان در لحظه ی مرگ
ساده تر از شبنم رو سفره ی برگ
مطرود هم قبیله،محکوم خویشم
غریبه ای طعمه ی این کندوی نیشم
نفرینی اسمون،مغضوب خاکم
بیگانه با نور و هوا، هوای پاکم
تنخسته از تقویم،از شب شمردن
با مرگ ساعتها بی وقفه مردن
هم غربت بغض شب،مرگ چراغم
تو غرق زمستونی اندوه باغم
ای دست تو حادثه تو بهت تکرار
وابسته ی این مردابم بیا سراغم
تولدم زادن کدوم افوله؟
که بودنم حریص مرگ فصوله
خسته از بار این بودنم نفس حبابم
بی تفاوت مثل برکه بی التهابم
تشنه ی تشنه ی تشنه ام! خود کویرم
با من مرگ سنگ و انسان،تاریخ پیرم
من ساقه ی نورم میراث مهتاب
تسلیم تاریکی تو جنگل خواب
ای ایه ی عطوفت!ای مرگ غمگین
برهنه کن منو از این لباس نفرین
ای اسم تو جواب همه سوالها
از پشت کندوی شب منو صدا کن
خواننده:ابی
شعر:ایرج جنتی عطایی
اهنگساز:واروژان
اکتبر 13, 2010 در 1:37 ب.ظ.
کپی پیستت هم خوبه ها
اکتبر 13, 2010 در 12:44 ق.ظ.
میدونم که میدونستی!! اگر نمیدونستی اعتراف نمیکردی!
چرا دور میدون ازادی؟کلا خیلی خیلی کم پیش میاد دو نفر بیشتر از یه دقیقه تو بغل هم باشن چه برسه دو ساعت!!
اکتبر 13, 2010 در 1:36 ب.ظ.
اگه پابده بودی دو روز می بردمت نوک برج!
اکتبر 12, 2010 در 7:09 ب.ظ.
چقدر رمانتیک.
واقعا این از تون صحنه های کم یابه.نباید فرصت رو از دست داد……
اکتبر 13, 2010 در 1:36 ب.ظ.
انشالله که باز می سازیم
اکتبر 12, 2010 در 2:58 ب.ظ.
اون موقع همه چیز تحت تاثیر سیاست بود.
اکتبر 13, 2010 در 1:35 ب.ظ.
حتی عشق؟
اکتبر 12, 2010 در 8:49 ق.ظ.
..حالا دفعه بعد با خودتون دوربین ببرید!! :دی
یوسف
اکتبر 11, 2010 در 11:40 ب.ظ.
روح بزرگ…
کاش میشد هر چیزی رو ثبت کرد حتی اگه شده با دوربین.
خوب اون موقعه همه سرشون به انتخابات گرم بود کسی با شما کاری نداشته :دی
اکتبر 12, 2010 در 10:10 ق.ظ.
فکر می کنی. اون موقع می خواستن همه چیز رو سیاسی کنن.