سنگ آسماني

می دونی تو همون پسری هستی که هرمردی آرزوش رو داره!؟

.

یک روح بزرگ

به قول تو، کاش دوربین داشتم ازت عکس می گرفتم!

.

شاید باید ثبت اش می کردیم

دور میدون آزادی کم پیش می آد دو نفر دو ساعت تو بغل هم باشن

.

بیست و ششم خردادماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

28 پاسخ به “سنگ آسماني”

  1. مامان نقطه می‌گوید:

    سلام
    کجایی؟ کار جدید اینقدر وقتتو میگیره که دیگه به روزم نمیکنی؟ اومدی یه خبر از خودت بده.

  2. شب مرد تنها
    «»"»البته از وبلاگ خودم کپی پیست میکنتم الفو جان !!»"»"

    شبی با خیال تو همخونه شد، دل

    نبودی،ندیدی چه ویرونه شد دل

    نبودی ندیدی پریشونیامو

    فقط باد و بارون شنیدن صدامو

    غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد

    دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

    نه مرد قلندر، نه اتش پرستم

    فقط با خیال شبا مست مستم

    الهی سحر پشت کوها بمیره

    خدا این شبا رو از عاشق نگیره

    نه یک شب که هر شب دلم بی قراره

    می خواد مثل بارئون بباره بباره

    شب مرد تنها پر از یاد یاره

    پر از گریه ی تلخ بی اختیاره

    شب مرد تنها شب بی تو مردن

    شب غربت و دل به مستی سپردن

    شبای جوونی چه بی اعتباره

    همه ش بی قراری همه ش انتظاره

    نه مرد قلندر، نه اتش پرستم

    فقط با خیال شبا مست مستم

    الهی سحر پشت کوه ها بمیره

    خدا این شبا رو از عاشق نگیره

  3. آلفو تو خیلی رمانتیکی :) می دونستی آیا ؟

  4. 2ساعت؟؟؟؟!!!!!!!!!!

  5. توی ذهنت ثبتش کن که هر لحظه خواستی ببینیش

  6. کژال می‌گوید:

    «می دونی تو همون پسری هستی که هرمردی آرزوش رو داره!؟»

  7. چطوری؟خوبی؟

  8. دو ساعتو ایستاده بودین یا نشسته بودین؟ از روبرو بغل کرده بودین یا از کنار. خوب اینها همه مهمه.
    شفاف توضیح بده ملتو به دردسر نینداز.

  9. ?!
    با احساس بود ولي براي من مبهم بود
    موفق باشي

  10. yeah….!!!!I love youR web !!no you web….sorry alfo

    کندو

    تنها تر از انسان در لحظه ی مرگ

    ساده تر از شبنم رو سفره ی برگ

    مطرود هم قبیله،محکوم خویشم

    غریبه ای طعمه ی این کندوی نیشم

    نفرینی اسمون،مغضوب خاکم

    بیگانه با نور و هوا، هوای پاکم

    تنخسته از تقویم،از شب شمردن

    با مرگ ساعتها بی وقفه مردن

    هم غربت بغض شب،مرگ چراغم

    تو غرق زمستونی اندوه باغم

    ای دست تو حادثه تو بهت تکرار

    وابسته ی این مردابم بیا سراغم

    تولدم زادن کدوم افوله؟

    که بودنم حریص مرگ فصوله

    خسته از بار این بودنم نفس حبابم

    بی تفاوت مثل برکه بی التهابم

    تشنه ی تشنه ی تشنه ام! خود کویرم

    با من مرگ سنگ و انسان،تاریخ پیرم

    من ساقه ی نورم میراث مهتاب

    تسلیم تاریکی تو جنگل خواب

    ای ایه ی عطوفت!ای مرگ غمگین

    برهنه کن منو از این لباس نفرین

    ای اسم تو جواب همه سوالها

    از پشت کندوی شب منو صدا کن

    خواننده:ابی

    شعر:ایرج جنتی عطایی

    اهنگساز:واروژان

  11. میدونم که میدونستی!! اگر نمیدونستی اعتراف نمیکردی!
    چرا دور میدون ازادی؟کلا خیلی خیلی کم پیش میاد دو نفر بیشتر از یه دقیقه تو بغل هم باشن چه برسه دو ساعت!!

  12. Danials می‌گوید:

    چقدر رمانتیک.
    واقعا این از تون صحنه های کم یابه.نباید فرصت رو از دست داد……

  13. اون موقع همه چیز تحت تاثیر سیاست بود.

  14. ..حالا دفعه بعد با خودتون دوربین ببرید!! :دی

    یوسف

  15. روح بزرگ…
    کاش میشد هر چیزی رو ثبت کرد حتی اگه شده با دوربین.
    خوب اون موقعه همه سرشون به انتخابات گرم بود کسی با شما کاری نداشته :دی

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.