قناعت
به حق خودت قانع باش.
اونجایی که پرده ها کنار می ره و مدهوش می شی…
شاید اونجا هم این بساط مال تو نباشه.
تجربه اش مال یکی دیگه س
برو بذار راحت باشه.
اصلا ببینم، مگه قراره توی هر خیابون یه سینه چاک برات خوابیده باشه؟
این همه رو تو گذاشتی تو گونی و رها کردی دم در…
حالا یکی تو رو در حد گونی هم ندیده
(نقطه هم نداره)
فوریه 18, 2011 در 1:01 ق.ظ.
سلام …. مدتها بود به وبلاگت نیوده بودم. من دارم به خودشناسی نزدیک میشم.
حوصله ی وبلاگ نویسی هم ندارم آلفو جان…
ولی چند شب پیش خوابی دیدم که گویی تمام زندگی 23 ساله ی من را دگرگون کرده…
همه چیز تازه شده… از نا امیدی به امیدواری رسیدم و نمیخوام این حس رو از دست بدم…
گفته ها زیاده… بعد از مدتهای طولانی به وبلاگ ها دارم سر میزنم…
فوریه 18, 2011 در 2:01 ق.ظ.
کار خوبی می کنی عزیز
فوریه 9, 2011 در 12:07 ب.ظ.
حالا گونی که همچین بدم نیس…
فوریه 9, 2011 در 12:16 ب.ظ.
پایه ای؟
فوریه 9, 2011 در 4:02 ق.ظ.
کاش می شد
اینجا
کامنت صوتی گذاشت
تا
به قناعت
صدای سگ دهم
بوسس
فوریه 9, 2011 در 12:15 ب.ظ.
حالا چرا سگ؟
فوریه 9, 2011 در 2:37 ق.ظ.
یعنی بازم!….؟
فوریه 9, 2011 در 3:03 ق.ظ.
هملتم
امیدوارم بتونید یک نوشته رو صرفا یک اثر ببینید و قضاوت نکنید. شرایط رو در قالب خاص توضیح دادم. اما به این شکل نیست. و موضوع چیز دیگه س
فوریه 9, 2011 در 2:18 ق.ظ.
عاشق ِ افکار بی نقطه ام …
گاهی قناعت می کنیم تا اون چیزی رو که داریم ازمون نگیرن
گاهی طمع می کنیم تا بیشتر از اون چیزی که بهمون دادن داشته باشیم
اما غافل از این که شاید اون چیزی که هست اصلا برای من نباشه ؛ پــس
چرا قناعت
چرا طمع
بیا آزاد باشیم
بیا آزاد باشیم و آزاد زندگی کنیم …
( خب تو نقطه نذاشتی به جاش من سه تا نقطه گذاشتم ؛ این به اون در )
.
پست اول وبلاگم ُ بخون ؛ به یه بازی وبلاگی دعوتت کردم.
بوس
فوریه 9, 2011 در 2:20 ق.ظ.
بوس
بوسه هات همیشه شیرین بوده، هرچند که تا حالا ازت نگرفتم
ممنون بابت بازی
فوریه 8, 2011 در 10:17 ب.ظ.
متنهات در خلا حرکت میکنند عزیز جان….
مگه قراره همیشه فقط دو چیز با هم باشند سکسی باشند؟
یک چیز تک همیشه سکسیه…
فوریه 9, 2011 در 2:15 ق.ظ.
من تا به حال به تنهایی سکسی نبودم عزیزم
فوریه 8, 2011 در 9:36 ب.ظ.
سخته ولی باید قانع بود.