قناعت

به حق خودت قانع باش.

اونجایی که پرده ها کنار می ره و مدهوش می شی…

شاید اونجا هم این بساط مال تو نباشه.

تجربه اش مال یکی دیگه س

برو بذار راحت باشه.

اصلا ببینم، مگه قراره توی هر خیابون یه سینه چاک برات خوابیده باشه؟

این همه رو تو گذاشتی تو گونی و رها کردی دم در…

حالا یکی تو رو در حد گونی هم ندیده

(نقطه هم نداره)

13 پاسخ به “قناعت”

  1. سلام …. مدتها بود به وبلاگت نیوده بودم. من دارم به خودشناسی نزدیک میشم.
    حوصله ی وبلاگ نویسی هم ندارم آلفو جان…
    ولی چند شب پیش خوابی دیدم که گویی تمام زندگی 23 ساله ی من را دگرگون کرده…
    همه چیز تازه شده… از نا امیدی به امیدواری رسیدم و نمیخوام این حس رو از دست بدم…
    گفته ها زیاده… بعد از مدتهای طولانی به وبلاگ ها دارم سر میزنم…

  2. حالا گونی که همچین بدم نیس…

  3. کاش می شد
    اینجا
    کامنت صوتی گذاشت
    تا
    به قناعت
    صدای سگ دهم
    بوسس

  4. یعنی بازم!….؟

    • هملتم
      امیدوارم بتونید یک نوشته رو صرفا یک اثر ببینید و قضاوت نکنید. شرایط رو در قالب خاص توضیح دادم. اما به این شکل نیست. و موضوع چیز دیگه س

  5. عاشق ِ افکار بی نقطه ام …
    گاهی قناعت می کنیم تا اون چیزی رو که داریم ازمون نگیرن
    گاهی طمع می کنیم تا بیشتر از اون چیزی که بهمون دادن داشته باشیم
    اما غافل از این که شاید اون چیزی که هست اصلا برای من نباشه ؛ پــس
    چرا قناعت
    چرا طمع
    بیا آزاد باشیم
    بیا آزاد باشیم و آزاد زندگی کنیم …
    ( خب تو نقطه نذاشتی به جاش من سه تا نقطه گذاشتم ؛ این به اون در )
    .
    پست اول وبلاگم ُ بخون ؛ به یه بازی وبلاگی دعوتت کردم.
    بوس

  6. متنهات در خلا حرکت میکنند عزیز جان….
    مگه قراره همیشه فقط دو چیز با هم باشند سکسی باشند؟
    یک چیز تک همیشه سکسیه…

  7. سخته ولی باید قانع بود.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.